اگه کلیک نکنی از دستت رفته...


برین صفا
http://www.freemyweb.info
http://www.shootmeup.info
http://www.daili.org.ru
http://www.mythreshold.info
http://www.247bypass.com
http://www.neverdenied.com
http://www.sneak9.net
http://www.filterbypassme.com
http://www.surflol.info
http://www.surfmaze.info
http://www.proxybuffet.com
http://www.sneaky7.info
http://myfreesurf.info
http://theproxybay.com
http://www.pogoproxy.com
http://www.proxytakecover.com
http://www.unblockcity.com
http://www.pigbrowse.info
http://www.selfhide.info
http://www.ubmitblognow.info
http://www.proxyhush.com
http://www.prives.info
http://www.starthide.info
http://www.pigproxee.info
http://www.unblockpro.net
http://www.deletefilters.info
http://www.catbrowse.info
http://unblockchic.info
http://www.aproxie.info
http://www.pulsateproxy.com
http://www.bvip.info
http://www.catbypass.info
http://www.proxybaffle.com
http://www.facebooktunnel.com
http://www.shroudproxy.com
http://www.catproxee.info
http://www.unban9.info
http://www.unlockninja.com
http://www.agencyproxy.com
http://www.catsurf.info
http://www.sneaky9.com
http://www.takecoverproxy.com
http://www.abaybay.info
http://www.spyderbrowse.info
http://www.unblockmyspace3.info
http://www.thrashproxy.com
http://unblockmore.info
http://msatschool.com
http://www.spyderproxee.info
http://ubmitblognow.info
http://unbanweb.info
http://www.spyderproxy.info
http://www.buffetproxy.com
http://unblockbig.info
http://www.spydersurf.info
http://unblockstyle.info
http://www.sneak9.info
http://www.spydersense.info
http://www.ip-hider.com
http://www.bosproxy.info
http://www.2sneaky.info
http://www.nobos.info
http://www.accessmyspace.cn
http://www.kkproxy.info
http://myspaceproxe.info
http://www.crankthat.info
http://unblockmax.info
http://www.proxy4me.org
http://www.simplehide.info
http://unratedweb.info
http://nexearn.com
http://unblockextra.info
http://www.slapblockers.com
شاد باشید![]()
![]()
![]()
من بعد از مدتها برگشتم.ببخشید خیلی وقت بود آپ نکردم سرم خیلی
شلوغ بود.ولی الان قول می دم تا آخر تابستون هر هفته آپ کنم.
از نظراتتون هم ممنون واقعا شرمنده شدم..!!!!!
همین جا برای دوست خوبم شایان(مدیریت سایت گلابی)که به علت
مشکلاتی آپ نمی کنه آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم هر چی زودتر
مشکلش حل شه.
این هم از آپ امروز که چند تا فیلتر شکنه باحاله.فعلا بای
خوش باشید
......

پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست
بره که پسردستشو گرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره
مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم.....
دخترسرشوپايين انداخت وگفت ميدوني چیه؟من دوستت ندارم
من..من بدجوري عاشقت شدم
پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد
مگه دوستم نداری؟؟ 







دخترگفت:چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم ميخوام تنهات بذارم
فکر کنم شنيده باشي که ميگن عاشقي که تنهاباشه توي دنيا نميمونه!!!!!!
تو که دوست نداري من بميرم هان ؟؟؟؟! پسرگفت : انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه
دختر: اماعشقم پاکه!! پسرفريادزد : عشق پاک ديگه هيچ جاي
دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره....

ديوانه ات گشتم تو عاشق نبودي خيلي دير فهميده بودم چشم هايت پي ديگري بود ومن اين را
نفهمیده بودم. درتمام لحظه هايم هيچ کس تنهائيم را حس نکرد آسمان غم گرفت هيچ کس برکه طوفانيم را حس نکرد. آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سرو سامانيم را حس نکرد

کیانا جوون می دونم ممکنه این متن رو بخونی..پس بیا دوباره با هم باشیم .قول می دم
جبران کنم.هر وقت اینو خوندی یه زنگ بهم بزنگ
بای
هفته پیش من پسر خاله نازنینمو از دست دادم.پسر خاله ای که خیلی خیلی
دوسش داشتم.
سعید موحدی یک نویسنده ماهر توی کارش بود.حیوونکی تازه یه انتشاراتی باز
کرده بود.از مرگ سعید همه بهت زده اند آخه کسی باورش نمی شد سعید که
هیچ مشکل قلبی نداشت در سن ۴۰ سالگی در اثر سکته قلبی و خیلی غریب از
پیش ما بره!
آخه زن وبچش نبودن و رفته بودن شمال.........
آخ سعید جان کجایی که ببینی سپنتای ۴ ساله کوچولو وقتی می خواد بخوابه
چی جوری بهانه تو رو میگیره!!!!
به هر حال می دونم مرگ یه چیزیه که سراغ همه ما میاد
سعید دو هفته قبل از این اتفاق به خانومش می گه:
من میدونم زیاد عمر نمی کنم اگه برام اتفاقی افتاد منو ببرین قم.
پیکر سعید موحدی سرانجام در باغ بهشت قم آرام گرفت.امیدوارم خدا به همه ما و
دوستان سعید صبر بده.گرچه هنوز هم باور نکرده ایم.
حالا همه ما{ما و دوستان سعید} بیایید به فکر سپنتای کوچک باشیم که ۲۴ مرداد
تولد ۵ سالگی اش است
سعید عزیز بدان که همیشه در قلب ما جا داری و اینو بدون که هیچ وقت فراموشت
نمی کنیم..
روحت شاد
احوالات چه طوره......ما رو نمیبینید خوش میگذره .......میدونم که اصلا اینجا بدون ما صفا نداره .......الان اومدیم یه چند کیلو هم صفا آوردیم بریزیم تو وب تا حال کنید .............راستی ...راستی.....راستی ......
عیدتون مبارک
صد سال به این سالها ...به خوبی و خوشی.... ایشاله صد و بیست سالگیت رو جشن بگیری( اه اشتباه شد این جمله آخری مال تولد بود)خوب بی خیال .. لباس نو خریدین کوچکولوها..... چهارشنبه سوری چیکار کردین ؟ چند تا تلفات دادین ؟ بروبچ شرمنده ما هم میخواستیم یه برنامه ریزی کنیم وب رو یه جورایی واسه عید بترکونیم (اشتباه نشه منظور انفجار نیست ) ولی خوب نشد که نشد ... خیلی دیر به دیر آن میشیم......راستی هر دفه که میایم میبینیم این وب بدبخت ما رو فیلتر کردن دفه بعد که میایم میبینیم از فیلتر در اومده .....معلوم نیست چشونه شل کن سفت کن در آوردن ....دیواری هم کوتاه تر از این وب بیچاره پیدا نکردن .....آخه وبلاگ هم بهتر از وبلاگ شیطون بلاها پیدا میشه .....یه جورایی الان ما اینجا پیشکسوتیم ....جون مادرتون اذیت نکنین ...بیخیال ما شین .....آفرین ....راستی نفرین 86 رو شنیدین..میگه: الهی قل مراد بیفته روت هر چی بهش بگی پاشو بگه هاااا هاااا
بالاخره آب کردم.ولی الان اومدم کافی نت توی کیش!!!!!!!!
خوب سال نو تون مبارک.چهارشنبه سوری خوش گذشت.به ما که زیاد
خوش نگذشت اخه با دوست دخترم دعوا کردم اونم چه دعوایی اشکش
در اومد(بیچاره).
آخه ۴شنبه سوری قرار نبود برم بیشش ولی رفتم بعد یه جا قایم شدم منو
نبینه.کوچه شون خیلی شلوغ بود.بعد این خیلی با دوست بسر رفیقش
خیلی لاس می زد همش با هم می گفتن و می خندیدند.
آره بعد من هم قاطی کردم رفتم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم
حالا به نظر شماها تقصیر کی بود.تورو خدا منو راهنمایی کنین خیلی حالم
بده!!!!!!!
منتظر نظراتتون هستم.
ممزی سال خوبی رو براتون آرزو میکنه بای
منتظرما..........................
ولی قول میدم جمعه ها آپ کنم...
در ضمن نگار جان خودتو بیشتر معرفی کن با هم بیشتر آشنا شیم !!!مرسی...
اینم مطلب تووپ این دفعه/نظر یادتون نره.بای
به نظر ميرسد، معضل انتشار فيلمهاي خصوصي و غيراخلاقي از شخصيتهاي مشهور، تنها با در پيش گرفتن راه حل قانوني و برخورد منطقي و قاطع با موضوع، قابل رفع و جلوگيري باشد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، پس از انتشار فيلم منتسب به يك بازيگر زن، كه بالغ بر يك ميليون نسخه از آن در ميان مردم پخش شد، آمارها حكايت از نگراني شديد خانوادهها، شخصيتها و كارشناسان مربوطه، نسبت به تزلزل امنيت رواني و اجتماعي جامعه دارد.
پس از آن، هر چند كه مدتها به سكوت و فرافكني گذشت، با دستگيري جواني كه به عنوان متهم رديف اول معرفي شده بود، پرونده، ابعاد جديتري پيدا كرده و اطلاعاتي درباره ماهيت واقعي اشخاص موجود در فيلم، صرفنظر از اغراض و علتهاي شركت در فيلم، آشكار شده است.
بنا بر اين گزارش، در حال حاضر، متهم رديف اول فيلم كه از روزهاي نخست ورود به ايران، به برخي اشتباهات خود اعتراف كرده و مشكل را ناشي از ناسازگاري با طرف مقابل دانسته و برخلاف آنچه گفته ميشد، مدعي شده كه انتشار فيلم از سوي او نبوده است، با اين حال، او در زندان و ممنوعالملاقات است و حتي در مدت دستگيري و انتشار تصاوير، هيچيك از اعضاي خانواده او مصاحبهاي نداشته و يا توضيحي به مطبوعات ارايه نكردهاند.
اين در حالي است كه بازيگر زن يادشده در خلال مدت انتشار شايعات و پخش اين فيلم در سراسر كشور، چندين بار در تئاتر شهر حاضر شده و تمرين كرده و حتي گالري عكسي در يكي از خيابانهاي تهران برگزار نموده و تاکنون نيز تنها يك مورد و آن هم با حضور پدر و مادرش، بازجويي از وي انجام شده است.
يك كارشناس مسائل اجتماعي در گفتوگو با «بازتاب»، ضمن تأکيد بر لزوم جلوگيري از تکرار اين گونه رويدادهاي تلخ گفت: با انتشار اين فيلم، آن هم در اين ابعاد، امنيت رواني و عفت عمومي جامعه، آسيب جدي ديده و براي رفع آن، همان گونه كه برخي مقامات قضائي تأكيد كردهاند، بايد معني و مفهوم واقعي فساد اجتماعي و اخلال در امنيت رواني در نظر گرفته شود و متخلفان بهگونهاي به مجازات برسند که راه بر تکرار اين ناهنجاريها بسته شود.
وي افزود: اما اين كه بازيگر يادشده در مصاحبه با شبكههاي گوناگون، ادعا ميكند فرد ياد شده، خودش نيست و در عين حال، پدر و مادرش ميگويند كه خود وي بوده ـ كه قرار بوده با پسر حاضر در فيلم ازدواج كند ـ و پس از اين تفاسير، پسر بازداشت ميشود و دختر آزادانه ميگردد، وجهه خوبي براي مقامات امنيتي و مسئولان ذيربط كه در تلاش براي حفظ امنيت جامعهاند، نخواهد داشت.
اين کارشناس گفت: زماني كه اشخاص غيرمقيد به مسائل اخلاقي و اجتماعي، كه شاهد و ناظر جريان بودند و پس از اثبات حضور دختر در فيلم، ميبينند كه او به راحتي در مجامع حاضر شده و حتي مصاحبههاي متعددي نيز با شبكههاي ماهوارهاي در رسانهها و شبكههاي ماهوارهاي داشتهاند، خود به خود جري شده، مرزهاي مانع از چنين اقداماتي برداشته ميشود.
گفته ميشود تاكنون به طور قطع، مشخص نشده است كه عامل اصلي انتشار فيلم چه كسي بوده است.
گفتني است، اصل انتشار چنين مطالبي كه مرتبط با مسائل خصوصي و خانوادگي اشخاص حقيقي و حقوقي است، معضلي است كه بايد براي برخورد و جلوگيري با آن تدابير جدي انديشيده شود، چرا كه در غير اين صورت، حريم خصوصي افراد با خطر جدي روبهرو شده و مشكلات عديدهاي گريبانگير جامعه خواهد شد.
اینم آلبوم جدید و فوق العاده زیبای علی اصحابی بنام لاف عاشقی

خدا: براي اينكه با اين چشمان زيبا تو را ببينيد و تو را مست سازد.
مرد: خداوندا، چرا لبهاي زن را اينقدر زيبا آفريدي!؟
خدا: براي اينكه ترا ببوسد.
مرد: خداوندا، چرا پوست زن را اينقدر لطيف آفريدي!؟
خدا: براي اينكه تو آن را لمس كني و لذت ببري.
مرد: خداوندا، چرا زنها را اينقدر احمق آفريدي!؟
خدا: براي اينكه بتواند عاشق موجود بيخاصيتي مثل تو بشود و از تو نگهداري كند.
فدک جوون بود که من همینجا تولدشو تبریک می گم/البته کادوش محفوظه.
این هم یه داستان غم انگیز/یه زره روش فکر کنید.مرسی/نظر هم یادتون نره/بای
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما من خيلي خجالتي هستم علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما من خيلي خجالتي هستم علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما من خيلي خجالتي هستم علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما من خيلي خجالتي هستم علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم
"
یه زره روش فکر کنید.مرسی/نظر هم یادتون نره/بای
با دادن نظر اولین مسابقه تیم ملی را پیش بینی کنید و جایزه بگیرید:
۱-نفر اول:یک ماه تبلیغ رایگان در این وبلاگ(همه چی می تونید تبلیغ کنید)
۲ـنفر دوم:۲۰ ساعت اینترنت شبانه رایگان
۳ـپوستر مورد علاقه شما
موفق باشید....منتظرم
بروبچ تیم ملی دعا کنیم تا در همه مسابقات موفق شویم.حتما دعا کنید.

اگر آسمان بالای سرت ابريست و تو در زير باران هستی ،
اگر به دنبال رنگين کمان می گردی اما رنگ ها درد را برايت به ارمغان می آورند،
اگردنيايت تغييری نمی کند وهيچ پايانی درنظرت وجودندارد،
اگردر جستجوی آفتابی اما تنها شب را می بينی،
اگر تمام اطرافيانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است،
اگر از همه اينها وقتی زندگی تو را به پايين می کشد خسته شده ای،
در آن هنگام از پشت قطرات اشکت به عجايب اين زمين نگاه کن
به زيبايی يک گل که همچون مخمليست در دستت،
هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن،
بچه های شاد در پارک بيگناهی بازی آنها را ببين.
تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی
ميان درختان به اين سو و آنسو می پرد،
زمزمه های دريا يا گرمای نسيم تابستانی را به ياد آور.
به طعم تکه شيرينی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شود،
يا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند،
به ياد آور سخنان زيبايی که در آغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند
خوبی های درونت را جستجو کن
ابرها را از آسمان زندگيت دور کن.
به زير پايت نگاه نکن ، سرت را بالا بگير.
فکر نکن زندگی چه چيزهايی به تو بدهکار است ، به چيزهايی بينديش که تو بايد به او بدهی.
فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی.
بنابراين روزگاری را که در آن زندگی ميکنی با هدايايی که می توانی ببخشی متبرک ساز.
به جريان زندگی بی اعتنايی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو.
بچه ها نظر یادتون نره
تو را من چشم در راهم شبانگاهان
که میگیرند در شاخ (تلاجن) رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام در ان دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در ان نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاداوری یا نه.من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
حالا روزم میومد بد نبودا
. نصف شبی که وقت انتظار نیس![]()
و اما!!!!!!![]()
![]()
تولد روز عادی نیست
و تبریکم زیادی نیست
اگر رنجیدی از تبریک بسیار
ببخشم چون ارادی نیست
امیر جان تولدت مبارک...![]()
![]()
![]()